تبليغاتX
آدمک آخر دنیاست ، بخند
آدمک آخر دنیاست ، بخند
سه شنبه 1388/09/24 :: 12:12 :: نويسنده : م.ز
دیشب تالار فجر دانشگاه شیراز مناظره ای بود بین کواکبیان نماینده مجلس و نبوی از اعضای تشخیص مصلحت نظام.به عبارتی کرسی آزاد اندیشی ای بود که برای آزادی فکری سیاسی برپا شده بود ، هر چند از شوت و دست و هو کشیدن ها و در کل شعور اجتماعی و فرهنگی دانشجویان خالی نبود ، اما همه تحمل زیادی برای شنیدن حرف های مخالف کردند .

مناظره امیدوار کننده ای بود و در کل نشان می داد که رهبران جنبش سبز چند قدمی به عقب کشیدند شاید به این امید که قدم های بعدی را با گستاخی بیشتری بتوانند بردارند.

دیگر کسی جرات گفتن  ؛ استقلال ، آزادی ، جمهوری ایرانی را نداشت .هر چند کواکبیان در توجیه این شعار عنوان کرد که ما این را قبول نداریم و این را هم قبول نداریم که کسی به نام اسلام جمهوریت را ضربه بزند. اما بحمد الله در جایی هم اعلام کرد ، ما باید به حرف های رهبری گوش کنیم و ایشان خواستار آرامش و امنیت شدند و دیگر تقلب بودن انتخابات را در اینجا مطرح نمی کنیم و دولت را قبول داریم و دلیل اینکه در مجلس با نماینده ها بر سر فلان لایحه بحث می کنیم این است که ما دولت را پذیرفتیم و در حال حاضر باید وحدت داشته باشیم و محور وحدت رهبر انقلاب است .

ظاهرا آن ها متوجه شدند ، مردم هنوز رکن ولایت را از خاطر نبردند و نه تنها نمی توانند ولایت رهبری را زیر سوال ببرند بلکه بازی تقلب بودن انتخابات ، فقط خودشان را سرگرم کرد و راه به جایی نبرد.

برای چنین مناظره ای که فردی مثل کواکبیان دعوت شده لازم بود طرف مقابل مناظره شخصی باشد که به این لفاظی ها ی سیاسی وارد باشد . سنجیده و با تامل حرف زدن نبوی برای چنین جمع احساسی که منتظر شنیدن خوشایند یا ناخوشایندی بودند که دست بزنند یا هو بکشند مناسب نبود .

کواکبیان در قسمتی از مناظره در جواب نبوی گفت " استفاده از تجربیات غربیان که بد نیست " .نمی دانم اما شاید منظورشان از تجربیات خط مشی هایی باشد که رسانه های بیگانه می دهند وگرنه غرب چه تجربه قابل استفاده ای به ارمغان دارد ،بحران اقتصادی ؟ پیشرفته بودن و جهان اول و دومی بودنشان هم که ثمره استعماری ها و چپاول و حقوق ملتهاست. شاید شعارهایی که لیست کردند  و تحلیل های مبنی بر تقلب بودن انتخابات ، یا شاید تبلیغات - روز قدس به خیابان بریزید و شعار نه غزه ، نه لبنان سربدهید- ۱۳ آذر منتظر شما هستیم -  ۱۶ آذر عکس امام را پاره کنید- ،که در سایت ها و رسانه های خارجی اعلام می شد ، این هم یک تجربه بود .

البته کواکبیان  حرکت جنبش سبز با شعار نه غزه نه لبنان را قبول نداشت و آن را کار ناشایستی می دانست و خواستار شد تا افراطیون و کسانی که به عکس امام  اهانت کردند محاکمه شوند. ولی هنوز معتقد بود "زندانی سیاسی آزاد باید گردد ". چرا خانه آقای محصولی در فلان جا ۳۰ ملیارد تومان ارزش دارد، این که با عدالت اقتصادی همخوانی ندارد. و...و...و...

جالب اینجا بود که کواکبیان گفت ؛ چرا سهام عدالت را شش ماه قبل از انتخابات به مردم دادند و چرا حقوق معوقه بازنشستگان شب قبل از انتخابات داده شد. نبوی در جواب از عدالت اقتصادی گفت و از شکافی که بین آزادی و عدالتخواهی به وجود آمده است.کواکبیان معتقد بود که عدالت سیاسی مقدم بر عدالت اقتصادی است و اول باید عدالت سیاسی برقرار شود (در جواب حرف خود) در جایی اشاره کرد ،چرا شورای نگهبان در انتخابات سال ۸۴ کواکبیان که دکتری سیاسی دارد و سالها فعالیت سیاسی کرده و.... را رد صلاحیت می کند اما شهرداری مثل احمدی نژاد باید رییس جمهور شود.

و آیا این همان مفهوم دیکتاتوری و دست به دست چرخیدن قدرت نیست؟ آیا این مفهوم عدالت سیاسی است؟

 

.......................................................................................................................

پ.ن - حرف ها بسیارند و چقدر دردناک .بیچاره آقا ،چقدر سعه ی صدر نشون می دن . فقط صبر می کنن تا مردم حق رو از باطل تشخیص بدن . خدا کنه مردم خواب نباشن . شب بلنده ، خدا کنه مردم خوابشون نبره. 

شنبه 1388/08/16 :: 23:26 :: نويسنده : م.ز
گاهی اوقات چقدر حسرت می خوری که کاش بعضی از لحظات زندگی تکرار می شد.

امروز یکی از همکلاسی های مشهدم بهم زنگ زده بود .هرچند خیلی خوشحال بودم و تمام مدت می خندیدم اما همه ی وجودم پر از حسرت بود. دوست خوب و فهمیده ای بود و من اشتباه کردم که به بهونه ی تفاوت فرهنگ رابطه ام رو باهاش کمتر کردم. کاش دوباره اتاق ۳۲۹ برمی گشت ، من و x و y و الفا و بتا و.... و باز بحث های دانشجویی اما با موضوعی متفاوت. باز کلاس ۱۶ و دکتر بهرامی و دکتر متین و دکتر پسند و دکتر فریدونی و اینبار دانشجوهایی با چشم باز.

حتی اگر دانشجوی ارشد و دکتری هم باشی باز ۴ سال لیسانس نمی شه.

ای کاش می شد ساعت شنی زندگی رو مدتی برعکس کرد.اگه زندگی ساعت شنی بود من که بارها سر و ته می کردم تا اول و آخرش گم بشه، دیگران رو نمی دونم. 

چقدر از این ۴ سال دانشگاه می شد استفاده کرد اما مثل آدم گیج دور خودمون می چرخیدیم و خوشحااااااااااال. اطرافمون رو پر کرده بودیم از بیهوده ها و سرگرمیهای مختلف . الگوهای خوبی کنارمون بودن اما تو منیت خود گم شده بودیم.

کی به کیه ؟ حالا که همه ی دنیا بی تقصیرن ، چرا ما متاثر باشیم. بگذار ما هم انگشت اتهام رو به طرف سیستم آموزشی بگیریم. اینجا که ۳۰/۲۰ پیدا نمی شه که بخواد سوال جوابت کنه.

تقصیر سیستم آموزشی بود که واکسن ضد گیجی و خواب آلودگی رو برای دانشجو ها تجویز نکرد.

جمعه 1388/08/15 :: 1:18 :: نويسنده : م.ز
دیروز قرار بود دکتر لنکرانی ساعت ۳۰/۲در مسجد دانشگاه شیراز سخنرانی کنند.ساعت از ۳۰/۳ هم داشت می گذشت .البته از اونجایی که اینجانب دانشجوی منظمی نبوده و هنوز هم نیستم ، طبق معمول با تاخیر رسیدم اما  خبری از سخنرانی نبود.دانشجویی پشت تریبون رفته بود و سعی می کرد دوستان رو هماهنگ کنه.

به حاشیه نپردازم .به سبزپوشانمان هم کار ندارم (به قول یکیشون ،اونها که آب از سر گذشته اند چه یک وجب چه ...) بعد از هماهنگی ها همه به سمت میدوون جلو درب ورودی راه افتادند و نزدیک به یک ساعت یک ساعت و نیم فقط شعار می دادند تا اینکه جمعیت بیکباره شروع به فرار کردند.ظاهرا چند تا از پلیس های ضد شورش سعی کرده بودند برای دستگیری اراذل وارد دانشگاه بشن. اون جا بود که قیامت چند ثانیه ای به تصویر کشیده شد.هرکی به سویی پراکنده بود غافل از اینکه زیر پاهاش آدمه یا زمین . بیچاره اون دخترهایی که تو اون جمع حضور پیدا کرده بودند.

یادش به خیر روزگار ی که مردونگی و غیرت و ناموس مفهومی داشت ، مردها سپر می شدن برای حفظ حرمت ضعیفه ها.الان حقوق مرد و زن باید برابر باشه اما معلوم نبود دیروز حقوق زنان بود که زیر پا له می شد یا حقوق بشر یا ارزش و حرمت زن.

دانشگاه شیراز از نظر سطح علمی خوب هست اما از نظر امکانات و برنامه ریزی و ... خیلی صفره. از پراکندگی دانشکده ها در سطح شهر و ژتون ورقه ای غذاخوری و خوابگاه های مجهز و کتابخونه که بگذریم . از مسجد دانشگاه که در دورافتاده ترین نقطه ساخته شده ، از اتبوس های مختلط و قرق شده، از دعای عهد ساعت ۸ صبح بعضی روزها از بلند گوی مسجد که نمی دونم ندای بیدار باشه یا ... ،از همه ی اینها که بگذریم.

تو این شلوغی های چند وقت اخیر بعد از کتابفروشی دم در و دکه ی نگهبانی و سطل های آشغال ، جایی که مورد تعرض قرار می گرفت امنیت خوابگاه دختران بود . جایی که روز ۲۵ خرداد با خوابگاه پسرها اشتباه گرفته شده بود. و دیروز هم که دخترها از ترس به مسجد پناه برده بودند و پسرها به خوابگاه دخترها.

البته تا الان جز نگهبانی درب ورودی من اثری از حراست و کمیته انضباطی ندیدم. با این حساب در چنین مواقعی جای این نیست که پلیس ضد شورش امنیت خوابگاه دخترا و دانشگاه رو برگردونه؟

و در آخر ، ای رهبر آزاده ، شرمنده ایم شرمنده .

شرمنده از اینکه چندی پیش ما رو توصیه کردی به اینکه به تحریک یکدیگر نپردازید اما رفتار دیروز ما جز تحریک نتیجه ی دیگری نداشت. شرمنده از اینکه ملاحظه کردیم شما مكرر در ديدار جوانها، دانشجويان، قشرهاى مختلف مردم، بر روى بصيرت تكيه کردید چون هر گونه حرکت عمومی به یک بصیرت عمومی احتیاج دارد، اما این واژه تازه به گوشمان خورده و با معادلات غرور و منیت و رفاه زدگی ما جور در نمی آید.شرمنده از اینکه جندی پیش با برخوردهای نیروی انتظامی و بازداشتگاه کهریزک تو را و نظام را و اسلام را زیر سوال بردیم و باز قافله همان و ره همان.آقا جان شرمنده ایم از دردهای دلی که داری و نمی توانی بگویی. امام هم دردهایی داشت که نتوانست بگوید.

............................................................................................. 

و این شعری از قیصر امین پور به نام سرمایه ی دل که بی ارتباط با حال و هوا نیست:

این حنجره این باغ صدا را نفروشید
این پنجره این خاطره‌ها را نفروشید

در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت آبادی ما را نفروشید

تنها، به‌خدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچه راز خدا را نفروشید

سرمایه دل نیست بجز آه و بجز اشک
پس دست‌کم این آب و هوا را نفروشید

در دست خدا آیینه ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید شما را نفروشید

در پله پرواز بجز کرم نلولد
پروانه پرواز رها را نفروشید

یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هروله سعی و صفا را نفروشید

دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظره دورنما را نفروشید

 

سه شنبه 1388/08/05 :: 16:16 :: نويسنده : م.ز
چند روزیه تو دانشگاه شیراز نمایشگاه دستاورد های هسته ای افتتاح کردن.هزینه ی زیادی باید برده باشه ، البته انرژی هسته ای هزینه بر هست، چه برسه به اینکه نمایشگاش با تشریفات همراه باشه و مسئولین غرفه ای که بعید می دونم فقط جهت روشن کردن افکار عمومی حضور داشته باشن ، احتمالا ده درصدی از هزینه نمایشگاه خرج تیریپ آقایون بوده.اما چرا گناه مردم رو بشوریم شاید اینم از دستاوردهای انرژی هسته ای براشون مونده ، انرژی هسته ای که من دیدم بعید هم نیست متخصصینش ...

ولی در کل خیلی جالب و عظیم بود. هرچند زیاد از ساز و کار دستگاه ها سر در نیاوردم ولی مفهوم  واقعی خدمت گذاری رو تک تک ستون های سانتریفیوژ نیروگاه هسته ای بوشهر ثبت شده بود. میگن احمدی نژاد جیگر زیاد داره(دقیق  جملش رو نمی دونم ولی تو این مایه ها) ، حق داره، هرکسی درک کنه که چه سرمایه ای تو این مملکت خوابیده جیگردار میشه.

امیدوارم حداقل چند تا از مسئولین استانی یا دانشگاهی از این نمایشگاه دیدن فرموده باشند. بعضی ها که خیلی بی تفاوت از کنارش رد می شدن .

سوژه ی خبری خوبی می شه اگر ۳۰ :۲۰ یه دوربین جلو فلان مسئول استانی یا حتی کشوری بگیره و بپرسه چقدر تو این زمینه می دونید؟

شنبه 1388/08/02 :: 11:26 :: نويسنده : م.ز
                          

... معماری همه ی ازدواج ها همین گونه است . هر زنی رازی است. ازدواج، کشف راز نیست ، معماری این راز است. برای بچه مسلمان هایی مثل ... این معماری پیچیده تر است. یعنی راز پیچیده تر است.  ... اصلا سر همین است که شیخ صنعان عاشق دختر ترسا می شود. وگرنه کار عشق که دخلی به دین ندارد ! سهل و ساده می رفت و عاشق یک دختر متدین متشرع می شد - مثلا صبیه ی استادش شیخ کنعان ! - با مهریه ی چهارده سکه ی بهار آزادی و یک حواله ی حج عمره ... چه فرقی می کرد؟ اما شیخ صنعان نرفت سراغ صبیه ی شیخ کنعان. او با عشق ش به دختر ترسا راز را پیچیده تر می کند و این یعنی معماری پیچیده تر. این جوری یک راز تبدیل به دو راز می شود . هم زن و هم ترسا . این یعنی یک معماری دو بعدی که قطعا زیبا تر است از معماری یک بعدی .

اگر نمی دانستید بدانید که شیرین هم اهل ارمن بوده است. یعنی فرهاد،عاشق دو راز شده بود . عاشق که نه ، گرفتار . ...  البته به شرط آن که خسرو ( ... یا هر مایه دار دیگری) یک هو نزند تو گوش شیرین و ببردش !

 

.............................................................

از کتاب بیوتن ( رضا امیر خانی). دقیقا شیوه ی رسم الخط اثر رعایت شده و نشر علم هیچگونه دخل و تصرفی در رسم الخط نکرده است .

یکشنبه 1388/07/19 :: 17:21 :: نويسنده : م.ز
روزی زشتی و زیبایی در ساحل دریا به هم رسیدند.آن دو به هم گفتند:(( بیا در دریا شنا کنیم)).برهنه شدند و در آب شنا کردند،زمانی گذشت و زشتی به ساحل بازگشت و جامه های زیبایی را پوشید و رفت.

زیبایی نیز از دریا بیرون آمد و تن پوشش را نیافت. از برهنگی خویش شرم کرد و به ناچار لباس زشتی را پوشید و به راه خود رفت.

تا این زمان نیز، مردان و زنان ،این دو را با هم اشتباه می گیرند.اما اندک افرادی هم هستند که چهره ی زیبایی را می بینند و فارغ از جامه هایی که به تن دارنداو را می شناسند و برخی نیز چهره ی زشتی را می شناسند و لباس هایش او را از چشم های اینان پنهان نمی دارد.

و در این زندگی چه بسیار زیبایی ها که زشت می نمایند و چه زشتی ها که زیبا جلوه می کنند.

یکشنبه 1388/05/25 :: 0:56 :: نويسنده : م.ز
                            «خدایا ...»
سه شنبه 1388/05/13 :: 17:8 :: نويسنده : م.ز
ابطحی در سایت شخصی خود: از بچه گی به طرز وحشتناكی از جوجه‌های چند روزه می‌ترسم، يک‌بار در منزل يكی از دوستان امام جماعت چهار پنج نفر بودم، چند تا جوجه با سرعت به طرفم آمدند. نفهميدم نمازم را چگونه تمام كردم

                

با این وجود اعترافات ابطحی به خاطر؛

۱-قرص های توهم زایی بود که خورده بود

۲-شکنجه شده بود

۳-پشیمانی از گذشته

۴-جوجه ی چند روزه روی میزش گذاشتند تا اعتراف بگیرند

......................................................................................

پی نوشت: http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146308423

پنجشنبه 1388/05/08 :: 18:17 :: نويسنده : م.ز

چه به هم ریخت کاسه کوزه ی من             در همین غیبت دو روزه ی من

نم نمک جزو ضایعات شدم                         نقطه ی ثقل شایعات شدم

عده ای گفته اند بی تردید                         چشمه ذوق طفلکی خشکید

یا نوکش را یواشکی چیدند                        کله اش را به طاق کوبیدند

گفته آن دیگری بدون دلیل                         ((به خدا رفته این به اسرائیل))

دیگری گفته است که ((نشنیدم                 بلکه با چشمهای خود دیدم

که زرویی ز فرط استیصال                        می فروشد کنار کوچه بلال))

آن یکی شنبه شب تلکس زده                   که شنیدم قرص اکس زده

جمعه شب رد شد از شکاف ازن                هست الان حوالی پلوتون

عده ای با جفا و کینه توزی                      عده ای هم ز روی دلسوزی

حرف ها گفته اند پشت سرم                    که خود بنده نیز بی خبرم

آدم از شایعه به هر نیت                          می شود واجد اهمیت

صاحب احترام خواهد شد                        شهره ی خاص و عام خواهد شد

غیر بعضی که سخت و سنگین اند            برخی از شایعات شیرین اند

مثلا اینکه ((آن مدیر خدوم                       شده از حق عادی اش محروم))

یا (( فلان شخص روزنامه نگار                 شده هفتاد و پنج بار احضار))

یا :(( سخنران ز بنده چک خورده             وسط حرف حق، کتک خورده))

با همین شایعات جور واجور                   آدم البته می شود مشهور 

 

......................................................................................

ابوالفضل زرویی

پنجشنبه 1388/05/01 :: 14:16 :: نويسنده : م.ز
درباره وبلاگ

دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد بوده و الان در دانشگاه شیراز هستم.