اما بشنوید از علی (ع):
ناگهان دیدم که مردم مانند یال کفتار (چون گردن کفتار پر مو است عرب برای بیان انبوهی چیزی به یال کفتار مثل می زنند)بر سرم ریختند و از هر سو به من روی آوردند. ازدحام مردم چنان بود که حسن وحسینم در فشار جمعیت کوبیده شدند و ردای من از دو طرف پاره شد . ولی وقتی زمام حکومت را به دست گرفتم،عده ای بیعت خود را شکستند(ناکسین)،گروهی از دین خارج شدند(مارقین) و دسته ای دیگر راه طغیان در پیش گرفتند(قاسطین). گویا اینان سخن خدا را نشنیدند که می فرماید:((این سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهم که در زمین خواهان برتری و فساد نیستند و عاقبت خوش برای پرهیزگاران است)). آری به خدا سوگند آنان این آیه را شنیده بودند و آن را به خاطر سپرده بودند ولی دنیا در چشم آنان زیبا جلوه کرد و زر و زیورش آنان را فریفت.(خطبه ی ۳)
آری . چند قرن و اندی پیش بود .بعد از مرگ خلیفه ی سوم . که مردم به علی هجوم آوردند برای پذیرفتن حکومت.اما علی از همانجا اعلام کرد که مرا رها کنید و سراغ دیگری بروید چون آنچه برای اجرای عدالت در پیش دارم انواع رنگها ،شکل ها و صدا ها دارد که خود شما در مقابل من خواهید ایستاد هم احساستان را در مسیر اجرای عدالت از دست خواهید داد هم ثبات عقلی ،هم ایمانتان را. اگر من به حکومت برسم به تشخیص و تکلیف خود عمل می کنم وبه جو سازی ها و بدعت های شما گوش نمی دهم.با چشم باز به من رجوع کنید.(خطبه ی ۱۳۷)
ابن عباس می گوید : در دومین روز بیعت امام سخنرانی کرد و از همانجا دعواها شروع شد.